براي تحقيق جديدم نياز داشتم چند کتاب را مطالعه کنم به همين دليل رفتم کتابخانه براي اينکه کمي در وقت صرفه جويي کرده باشم به سراغ رايانه رفتم با تايپ اولين کلمه برنامه هاي رايانه به کلي بهم خورد متحير ماندم و تصور کردم در اجراي برنامه موفق نبودم برنامه رو بار ديگر اجرا کردم همان اتفاق افتاد به يقين رسيدم که برنامه دچار مشکل شده ، به ناچار به سراغ برگه دان ها رفتم ، هنوز اولين به شماره دوم نرسيده بودم که
با حيرت هر چه تمام به اولين شماره نگاه کردم ، خودش بود همان کتابي که مي خواستم ، حتي فکرش را هم نمي کردم چنين کتاب با ارزشي رو پيدا کنم
شماره کتاب را يادداشت کردم و با خوشحالي تمام به کتابدار دادم منتظر آوردن کتاب شدم
همين که کتابدار کتاب را روي ميز گذاشت خشکم زد ، گفتم : اين نبود ، کتابدار با عصبانيت گفت من در کارم اشتباه نمي کنم اين همان کتابي است که شماره اش را به من داديد ، من گفتم ببخشيد ، درسته ، اما موضوع کتابي که من مي خواستم اصلا اين نبود اصلا امسش هم اين نبود
کتابدار باز هم صدايي بلند کرد و گفت برو يک باره ديگه بگرد اين بار درست شماره رو يادداشت کن
با عصبانيت رفتم به سوي برگه دان و باز هم دنبال کتاب گشتم چند تا کتاب با موضوع مورد نيازم پيدا کردم و شماره ها را پنج ، شش بار مرور کردم تا مطمئن باشم ،با اطمينان شماره ها را به کتابدار دادم
بعد از گذشت پنج ، شش دقيقه بالاخره خانم تشريف آوردند از چهار شماره اي که بهشون داده بودم يک کتاب آورده بود اون هم چه کتابي يک کتاب رمان عشقولانه و اما کتابهايي که من مي خواستم در رابطه با سياست بود
با تعجب پرسيدم اون يکي کتاب ها چي شد ، گفت : اصلا ما اين شماره ها رو نداريم
با خودم گفتم : چه کتابخانه اي ، راستي چرا به کتابخانه ها اهميت ني دهند حداقل در شهر ما ،
نه شماره ها با کتاب ها هماهنگي دارند ، نه رايانه درست کار مي کند ، تازه اگر هم خداي ناکرده کتابي پيدا بشه يه دنيا با موضوعي که تو مي خواستي فاصله داشت
کاش يک نفر مسئول پيدا مي شد که به اين نابساماني ها نظم مي داد